شروع دوباره مجله تفریحی فرهنگی
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما دوستان و بازدیدکنندگان عزیز
از تاریخ 15 تیر ماه 1390 این وبلاگ دوباره کار خود را شروع کرد با مدیریت جدید و تغییرات جدید
از این تاریخ به بعد وبلاگ توسط امین خشنود مدیریت پورتال تفریحی میهن کمپ اداره میشود و همه مطالب و تغییرات ایجاد شده در این وبلاگ به عهده مدیریت جدید است.
ما سعیمان بیشتر بر تبادل لینک و افزایش پیج رنک است و با هر وبلاگی تبادل لینک میکنیم
برای تبادل لینک ابتدا با عنوان: مجله تفریحی فرهنگی آدرس: http://iranneda1.mihanblog.com و توضیحات اس ام اس,عکس,فال روزانه,آپدیت نود 32,اس ام اس عاشقانه,دانلود,دانلود آهنگ,دانلود فیلم لینک کنید و خبر بدین تا سریع لینکتون در وبلاگ قرار بگیره.
با تشکر
امین خشنود
پورتال تفریحی میهن کمپ
«توقف»
تهیتر از خانهای که ترکش گفتهاند
تهیتر از ته ماندههای یک جشن
تهیتر از جای خالی یک دندان
و لبخندی که دیگر زیبا نیست
تهیتر از دری نیمهباز رها شده
دستی که برای گرفتن چیزی
در هوا معطل مانده
پرچمی پوسیده
رنگ و رو رفته
کهنه
به روزهای رفته نگاه میکنم
به رنگهای پریدهی عکسهای قدیمی
به لبخندهای جوان
دستهای جوان
درختهای جوان
که فوارههای سبز صامت بودند
به ذغال گداخته گلهای رز
به ذغال گداخته قلبم
به ذغال گداخته لبهام
و دهانی
که هنوز خندیدن را از یاد نبرده بود
ستون
هر چند استوار
خانه
سرانجام فرو میریزد
صداها
سرانجام به سکوت ختم میشوند
و سایهها
به دورن اشیا باز میگردند
فردا
حریصانه
نفس میکشد
و این ساعت قدیمی
که صورت سفیدش را
به هوای سرد اتاق چسبانده
تمام عمر
به سکوت میان دو تیک تاک فکر میکند
فرشته مهربان آمبولانس
فرشته مهربان آمبولانس
صدای ممتد آژیرت کجاست؟
روی این خاک
دموکراسی
گلوله خورده است
و مجسمه بی سر انقلاب
لای جسدها
دنبال کلاه گمشده اش می گردد
فرشته مهربان آمبولانس
زخمی ها
خون شان را
با تکه پاره های پرچمشان
بند می آورند
و هیچ کس نیست
کمر شکسته آزادی را
گچ بگیرد
ما
تنها ماندیم
فرشته مهربان آمبولانس
ما
تنها ماندیم
و
جای تو خالی ست
تا زندگی را
به بدن های نیمه جان
بخیه کنی
تا روی پلک های بسته صلح
ملافه سفید بکشی
روی این خاک
بالای سر کُشته ها
مرگ هق هق می کند
و صدایی آرام
زیر گوشش می گوید
مَرد که گریه نمی کند
آه
فرشته مهربان آمبولانس
صدایمان را کشتند
سکوتمان را کشتند
تنی را که با دهان به خیابان کشانده بودیم
دستی را
که سلاح سردمان بود
صدایمان را کشتند
نه
ما هیچ چیز را پنهان نکرده بودیم
نه در جیب ها
نه در مشت
نه در دهان خالی مان
تنها
چراغی می خواستیم
که تاریکی این بغض را روشن کند
دستی
که اشک هایمان را
به گوشه دستمالش
پس دوزی کند
کلامی که ناممان را به یاد آورد
نه
ما هیچ چیز را پنهان نکرده بودیم
سکوتمان را کشتند
حنجره ای را
که جهان کوچکمان بود
تکه نوری
که به گلویمان چسبیده بود؛صدایمان
صدایمان را کشتند
چقدر می توانیم صبور باشیم؟
تا دستی
که تنور جنگ را گرم می کند
روزی
در دهان صلح نان بگذارد
چقدر می توانیم صبور باشیم؟
برای مرده ها شمع بسوزانیم
و در دستهای زندگی
ها کنیم
صبرمان
صبرمان را کشتند
زیبایی سکوتمان را
نه
ما زیباییم
لبخند سرخی هستیم از زخم
برتن مرده جهان
گلی هستیم
که فردا
خواهد شکفت